پشت دیوارهای شهر
|
منم پروردگارت ... بخوان مارا... موضوع: شعر در وبلاگ من دوشنبه 1385/08/29 19:39 یک شعر زیبا ..... طولانی است اما خواندنی و به دل می نشیند ----------------------------------------------------------------
بخوان ما را منم پروردگارت خالقت از ذره اي ناچيز صدايم كن مرا آموزگار قادر خود را
قلم را؛ علم را؛ من هديهات كردم
بخوان ما را منم معشوق زيبايت منم نزديكتر از تو به تو اينك صدايم كن رها كن غير ما را سوي ما بازآ
منم پروردگار پاك بي همتا منم زيبا؛ كه زيبا بندهام را دوست مي دارم تو بگشا گوش دل پروردگارت با تو مي گويد تو را در بيكران دنياي تنهايان رهايت من نخواهم كرد
بساط روزي خود را به من بسپار رها كن غصه ي يك لقمه نان و آب فردا را تو راه بندگي طي كن عزيزا ؛ من خدايي خوب مي دانم
تو دعوت كن مرا بر خود به اشكي؛ يا خدايي؛ ميهمانم كن كه من چشمان اشك آلودهات را دوست مي دارم
طلب كن خالق خود را بجو ما را تو خواهي يافت كه عاشق مي شوي بر ما و عاشق مي شوم بر تو كه وصل عاشق و معشوق هم آهسته مي گويم: خدايي عالمي دارد
قسم بر عاشقان پاك باايمان قسم بر اسبهاي خسته در ميدان تو را در بهترين اوقات آوردم قسم بر عصر روشن تكيه كن بر من
قسم بر روز هنگامي كه عالم را بگيرد نور قسم بر اختران روشن اما دور رهايت من نخواهم كرد
بخوان ما را كه مي گويد كه تو خواندن نمي داني؟ تو بگشا لب
تو غير از ما خداي ديگري داري؟ رها كن غير ما را آشتي كن با خداي خود تو غير از ما چه مي جويي؟ تو با هر كس به جز با من؛ چه مي گويي؟
و تو؛ بي من ؛چه داري؟؟؟... هيچ! و تو؛ با من؛ چه كم داري عزيزم؟؟؟...هيچ!
هزاران كهكشان و كوه و دريا را و خورشيد و گياه و نور و هستي را براي جلوه ي خود آفريدم من ولي وقتي تو را من آفريدم بر خودم احسنت مي گفتم تويي زيباتر از خورشيد زيبايم تويي والاترين مهمان دنيايم كه دنيا بي تو؛ چيزي چون تو را ؛ كم داشت تو اي محبوبتر مهمان دنيايم نمي خواني چرا ما را؟؟ مگر آيا كسي هم با خدايش قهر مي گردد؟ هزاران توبهات را گرچه بشكستي ببينم! من تو را از درگهم راندم؟؟؟
اگر در روزگار سختيت خواندي مرا اما به روز شاديات؛ يك لحظه هم يادم نمي كردي به رويت بنده ي من ؛ هيچ آوردم؟؟؟ كه مي ترساندت از من؟ رها كن آن خداي دور آن نامهربان معبود آن مخلوق خود را اين منم پروردگار مهربانت؛ خالقت اينك صدايم كن مرا با قطره ي اشكي به پيش آور دو دست خالي خود را با زبان بستهات كاري ندارم ليك غوغاي دل بشكستهات را من شنيدم غريب اين زمين خاكيام ! آيا عزيزم؛ حاجتي داري؟
تو اي از ما ! كنون برگشته اي ؛ اما كلام آشتي را تو نمي داني؟ بينم! چشمهاي خيست آيا؛ گفته اي دارند؟
بخوان ما را
بگردان قبلهات را سوي ما
اينك وضويي كن
خجالت مي كشي از من؟
بگو! جز من كس ديگر نمي فهمد
به نجوايي صدايم كن
بدان آغوش من باز است
براي درك آغوشم
شروع كن... يك قدم با تو
تمام گامهاي ماندهاش با من كيوان شاهبداغي --- مجله موفقیت نوشته شده توسط : علی امیدوار | لینک ثابت |
نماز اول وقت موضوع: ایت الله بهجت دوشنبه 1385/08/22 19:6 --------------------<< صلای عشق >>--------- شهری است پر ظريفان وزهر طرف نگاری ياران صلای عشق است گر می کنيد کاری
نوشته شده توسط : علی امیدوار | لینک ثابت |
فریاد رسی باید ... موضوع: درد دل های من جمعه 1385/08/19 18:45 --------------------<< درد دل >>---------- من نگويم که به درد دل من گوش کنيد
بهتر آنست که اين قصه فراموش کنيد عاشقان را بگذاريد بنالند همه مصلحت نيست که اين زمزمه خاموش کنید داشتم در وب های آتش و خون می گشتم که ...قضاوت با خودتان .
نوشته شده توسط : علی امیدوار | لینک ثابت |
درد دل های من موضوع: درد دل های من چهارشنبه 1385/08/17 7:9
من نگویم که به درد دل من گوش کنید بهتر آنست که این قصه فراموش کنید عاشقان را بگذارید بنالند همه مصلحت نیست که این زمزمه خاموش کنید نوشته شده توسط : علی امیدوار | لینک ثابت |
استغفار در کلام امام علی ( ع ) موضوع: در محضر معصومین شنبه 1385/08/13 8:43
دو چيز در زمين ماية امان از عذاب خدا بود، يكي از آن دو برداشته شد پس ديگري را بگيريد و بدان چنگ زنيد: امّا اماني كه برداشته شد رسول خدا(ص) بود. و امّا آني كه مانده است آموزش خواستن است (استغفار) خداي تعالي ميفرمايد: «و خدا آنان (مردم) را عذاب نميكند تا زماني كه تو در ميان آناني (پيامبر(ص) و خدا عذابشان نميكند تا زماني كه آمرزش ميخواهند حضرت علی ( ع ) ------- نهج البلاغه حکمت 88 نوشته شده توسط : علی امیدوار | لینک ثابت |
این المفر...؟ موضوع: قرآن واحادیث قدسی شنبه 1385/08/13 8:17
يقول الانسان يومئذ أين المفر در آن روز انسان مي گويد كجاست راه گريز سوره قيامة, آيه 10
با اينكه روزقيامت روز ظهور سلطنت الهیه
و هر انساني مي داند مفري و فراري نيست، چطور مي پرسد: اين المفر....
اينگونه سخنان در روز قيامت از باب ظهور ملكات آدمي است.
كسي كه در دنيا ( همواره درصدد يافتن مفري بود تا از زيربار وظائف بگريزد)
وقتي در شدت قرار می گرفت مهلکه ای تهديدش مي كرد،( بدون توسل
به خدايتعالي) در جستجوي مفري مي گشت،
آن روز هم ناخودآگاه مي پرسد: اين المفر... برگرفته از سایت صدا وسیما نوشته شده توسط : علی امیدوار | لینک ثابت |
|